تبليغاتX
ازنا-شازند

ازنا-شازند

عاشقانه های یک دلشکسته

 فکر کن به وسعت غمگین نگاهم

و شماره کن موهای سپیدم را

برای عاشقی پیر شد ه ام

اما برای دوست داشتنت

هنوز جوان ترینم....!

+نوشته شده در ساعت23:18توسط تنهایی | |

هر دری را باز می کنم

تو پشت آن ایستاده ای

هر تلفنی به صدا در می آید

صدای تو از آن شنیده می شود

حتی

همه ی کانال های تلویزیون

تو را نشان می دهند

این قطره های باران ولی…

اشک های تو نیستند


" دوستت دارم " های من اند

که به پایت می ریزم…

 

+نوشته شده در ساعت23:27توسط تنهایی | |

بر سنگ قبر من بنویسید خسته بود

 اهل زمین نبود نمازش شکسته بود

 بر سر سنگ قبر من بنویسید شیشه بود تنها از این نظر که سراپا شکسته بود

 بر سنگ قبر من بنویسید پاک بود و چشمان او که دائما از اشک شسته بود

 بر سنگ قبر من بنویسید این درخت عمری برای هر تیشه و تبر دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید کل عمر پشت دری که باز نمی شد نشسته بود

+نوشته شده در ساعت23:59توسط تنهایی | |

نگفته هایم را
در آغوش نبودن هایت
با تو زمزمه می کنم
می دانم
وقتی که می آیی
سهم دیدارمان
تنها سکوت است
سرد ...
مثل همیشه ...!

 

+نوشته شده در ساعت11:40توسط تنهایی | |

مدتیست
گرمای حضورت را حس نمی کنم
در جستجو هایم برای تو
دستانم خالی بر می گردند
بی قرارم
این کلمات هم یاری ام نمی کنند
حالم خوش نیست

برگرد ...
هوای شاعری به من نمی سازد ... !

+نوشته شده در ساعت22:43توسط تنهایی | |

کوچــــک که بودیــــم چه دلهـــــــای بزرگی داشتیم . . .

اکنــــــون که بزرگیــــــم چـــــــــه دلـتنگــیــــــــــــم

کاش همــان کودکــــــــــی بودیــــــــــم که حرفهایـــــش را از نگاهــــــش میتوان خوانــد

امـــا اکنــــــــون اگـــر فریـــــــــاد هـــم بزنیــــم کســـــــــی نمی فهمـــــــــد

و دل خــــوش کرده ایـــم که سکــــــــــــوت کرده ایـــــــــــم

سکـــــــــــوت پـــر بهتـــــــــــر از فریـــــــــاد تــــــــــــــوو خـــــــــالــیــسـت . . .

+نوشته شده در ساعت0:39توسط تنهایی | |

 سنـــــــــگ در برکــــــــــــه می انـــــدازم و می پنــــــــــدارم...

                      با همیــــــن سنــــــــگ زدن مــــاه به هــــــم می ریـــــــزد...

 کــــی به انــــدازه سنــــــــــــگ پیــــــــــاپــی در آب...

                     مــــــــــاه را می شــــــــود از حافــــــظه آب گرفـــــــــت...؟!

+نوشته شده در ساعت0:37توسط تنهایی | |

توی این روزای تاریک خاطرات یه عذابه

                                              رو دلم هنوز یه زخمه حال و روز من خرابه

وقتی چشامو میبندم باز تو رو به روم نشستی

                                             باید از یاد تو دور شم چون که قلبمو شکستی

عاشقونه تو رو خواستم با هزار تا غم و سختی

                                             واسه تو شدم یه عادت که منو گذاشتی رفتی

خیلی سخته خیلی سخته این روزا که بی تو هستم

                                               کاش تو رو ندیده بودم کاش به تو دل نمی بستم

دل سپردن به دل تو اشتباه بود اشتباه بود

                                              واسه چی گذاشتی رفتی دل من که بی گناه بود

+نوشته شده در ساعت22:42توسط تنهایی | |

بی قرارم واسه چشمات

اون نگاهی که به یک آسمون می ارزه

می خوام از تو بنویسم

اما اسمت که میاد دستم می لرزه

چیکه چیکه آب شدم من

وقتی گفتی نمی خوام با تو بمونم

حالا تنها

یه پریشون

خیلی وقته دیگه بی همزبونم

من هنوز از تو می خونم عاشقونه

جای دستای تو خالی توی خونه

خواب چشماتو میبینم فردا آفتابیه دنیا

تو میشی تعبیر خوابم میرسم به آرزوها

می دونم میاد دوباره آسمون آفتابی میشه

باز بهار میاد سراغ گلدونای پشت شیشه

چشم به راه تو میمونم

اگه میشنوی صدامو تکیه کن بازم به شونم

گوش بده ترانه هامو

یه دریچه مهربونی هدیه کن به خلوت من

نشو با دلم غریبه

سر بزن به غربت من

+نوشته شده در ساعت23:10توسط تنهایی | |

مـــداد رنــگـــی هــا مشــــغـول بودنــد...بـه جـــز مـــداد سفــــید...هیـــچ کســــی بـه او  کــار  نمــی داد...همـــه می گفـــتنـد (تـو بـه هیـــچ دردی نمـی خــوری)...یـه شـب کـه مــداد    رنگـــی هـا تـوی سیــاهی کـاغــذ گـم شــده بودنــد...مــــداد سفـــید تـا صـــبح کـار کـــرد...مـــاه کشـــید...مهـــتاب کشــــید...و آنقـــــدر ســـتاره کشـــید کـه کـوچــک و کـوچــکتـر شــد...صــبح توی جعــبه ی مــداد رنگـــی...جــــای خالــــیش...بـا هـــیـچ رنـــگــی پــر نـشــــد.....

+نوشته شده در ساعت19:44توسط تنهایی | |

امشـــب تمــام حوصــله ام را در یـک کـلام کـوچــک " تــو" خلاصــه کـردم.

 می خواهــم از تـو بنـویســم...

 از دل تنــگی هــایم...

 از ثانیــه هــای بی تـو بـودن...

 از عشــق بی حـد و مـــرزم...

 از آرزوهــایـم بنویســم که دیگـر رنـگ سـیاه وســفیـد نیســتنـد و به خـود رنـگ گرفتــه انـد.

 زنـدگی را سـخـت می تــوان درک کـرد...ولی می خواهــم بمـانم و درکـش کـنم وتمامــش....

 چـون بـر این بـاورم که می توانــم...چـون تـو با منــی...ایمــان دارم با تـو به تمــام رویـاهــایم

 خواهــم رســیـد...

شــک نخواهــم داشـت...تـو کـه با مـن باشــی اراده ام دنیــا را تکــان خواهــد داد...

پــس همیشــه با من بمــان...تنهــایم نگــذار تـا نمــیـرم وگــرنه اسـتخوانهــایم نیـز به دیـار تـو

 می شـــتابـند.

چـه بی صــبـرانـه می خـواهــمـت...ای که نبودنــت آزمون ســخت زنـده به گــوری اسـت.

مـــهـربـانـم : یـادت باشـد یـک نفـــــر هسـت که اینجـا بـین آدمهــایی کـه همـه سـرد و

 غــریــبـنـد فقــط و فقــط با تـوســت و تنهــا به تـو می اندیــشـد و کمـی دلــش از دوری تـو

 دلگــیـر اسـت... 

 

                               دوســــــــتــت دارم

                   دوســــــــتــت دارم

                                دوســـــــــتــت دارم

                                                           دوســـــتــت دارم

                                                                    دوســـــتــت دارم

 

+نوشته شده در ساعت0:28توسط تنهایی | |

میگیم بارون رو دوست داریم ولی باچتر میریم زیر بارون

میگیم گل رو دوست داریم ولی می چینیمشون

میگیم پرنده هارو دوست داریم ولی تو قفس نگهشون میداریم

پس چه جوری میخوایم آدمها نترسند وقتی میگیم:

دوستشون داریم

به اندازه گریه ی گنجشک دوستت دارم

شاید این دوست داشتن کم به نظر بیاد

ولی گنجشک وقتی گریه میکنه،

می میره...!!!

+نوشته شده در ساعت23:48توسط تنهایی | |

توبه میکنم دیگر برای کسی اشک نریزم

 حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود چشمانم را ميبندم.

توبه مي كنم ديگر دلم برايت تنگ نشود حتي چند لحظه!!...  

قول مي دهم نامت را بر زبان نمي آورم لبهايم را مي دوزم. . .

توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم قلبم را دور مي اندارم !!. . .

براي هميشه و به كوير تنهايي سلام مي كنم. . .

+نوشته شده در ساعت23:18توسط تنهایی | |

خیلی حالم بده.....نمی دونم از کجا شروع بکنم........فقط می دونم دوست دارم بمیرم.....نمیتونم با زندگی بجنگم....خیلی با روحم بازی کرد......آتیشم زد........من خوشبختانه یا به نظر خودم بد بختانه یه پسر خیلی احساساتیم....اینم خیلی به من ضربه زده.......اینکه زود تر سنم بزگ شدم داره اذابم میده....هر روز آرزو میکنم ای کاش  منم یه چیزایو نمیفهمیدم.......باور کنید دارم نا بود میشم....خیلی به یه نفر که کنارم باشه نیاز دارم....ولی نمیخواد باشه.....حقم داره...زیاد عاشق شدم....مجازات عشقم مرگه......ای کاش یه نفرو داشتم که یه قطره به خاطرم اشک میریخت......... مگه زندگی خودم نیست؟خوب میخوام تموم بشه.....بسه...خسته شدم.......چقدر باهاش بجنگم؟واقعا افسردگی گرفتم......از بعضی آدمایی که دور ورمنو فقط به فکر خودشونن بدم میاد.....از آدمایی که سعی میکنن فریبم بدن بدم میاد....از آدمایی که منو خر فرض میکنن بدم میاد....بیچاره ها نمیدونن من همه چیو میدونم...ولی باز دوروغ پشت دوروغ.......واقعا از این حرفا متنفرم.........از حرفای بی منطق از حرفایی که باعث دفاع الکی از دیگران در برابر من میشه بدم میاد......من دوست دارم آدمای اطرافم ساده ی ساده ی ساده  باشن........اگه همچین آدمی نیست پس تنها باشم.......دوست دارم وسط کویر باشم....که همیشه هواش ابری باشه و یه کلبه کوچولو داشته باشمو با عشقم تنها باشم...اگه هم یه بارون کوچولو بیاد میشه بهشت واسم...این چیزه زیادیه؟.......البته دل و قلب و احساسمم دارن میکشنن.....نمیدونم........واقعا من دارم حسابمو تو این دنیا پس میدم.....من فقط روحم خرابه.........خیلی بده آدم حس کنه که همه دروغ میگن..........همه دارن تضاهر به دوست داشتنت میکن........واقعا یه آرامش خیلی خیلی بزرگ میخوام...که اونم مرگه........اشکام خشک شده....دارم سنگ میشم......!!!

+نوشته شده در ساعت23:19توسط تنهایی | |

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر مي گرده نگاهت مي كنه

بدون واسش مهمي!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري مي افتي بر مي گرده با عجله مي ياد سمت تو

بدون واسش عزيزي!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري مي خندي بر مي گرده نگاهت مي كنه

بدون واسش قشنگي!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري گريه مي كني بر مي گرده و مي ياد باهات اشك مي ريزه

بدون دوست داره!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري با يك نفره ديگه حرف مي زني تر كت مي كنه

بدون عاشقته!!!

اگه يكي را ديدي كه وقتي داري تركش مي كني فقط سكوت مي كنه

بدون ديوونته!!!

اگه يكي را ديدي كه از نبودنت داغون شده

بدون كه واسش همه چي بودي!!

اگه يكي را ديدي كه يه روز از بي تو بودن مي ناله

بدون كه بدون تو مي ميره!!!

اگه يكي را ديدي كه بعد از رفتنت لباس سفيد پوشيده

بدون كه بدونه تو مرده!!!

اگه يكي را ديدي كه يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش كشيدن

بدون واسه خاطر تو مرده!!

+نوشته شده در ساعت22:55توسط تنهایی | |

بار خدایا، دل شکسته ام ، برس به فریاد دل شکسته من. 

نمی دانم تقصیر از من بود یا از او. 

نمی دانم من لیاقت عشق او را نداشتم یا او لیاقت عشق مرا.

نمی دانم  به خدا دیگر هیچ نمی دانم.

از خود بیزارم و از مردم فراری .دل شکسته ای غریبم.

آخرین بار که دیدمش ، مرا به یاد نداشت. 

مرا دید و از من گذشت.به اجبار به حرف واداشتمش.به او گفتم  چرا؟

چرا مست و دیوانه ام کردی هنگامی که جدایی سر نوشتم بود؟!

با تمسخر گفت: نمی دانم ،من عاشق تو نبودم.من دل در گرو دیگری دارم.

این را گفت و به سادگی از کنارم گذست.

ذره های قلب شکسته ای که با امید کنار هم گذاشته بودم ، 

 دوباره از هم شکافت و قطره های اشک به آرامی صورتم را خیس کرد.

خدایا،چقدر تنهایم.

نه محرم رازی،

نه سنگ صبوری.

با که حرف از دل شکسته ام گویم؟همه غریبند و آشنایی نیست. 

بار خدایا ،آتش عشق چقدرسوزنده است و سوزنده تر از آن

اینکه نتوانی فریاد بر آری و بگویی سوختم .آه سوختم.

شعله های آتش عشق چه بی رحمانه مرا احاطه کرده است. 

عشق حتی به من فرصت به خود آمدن را نمی دهد. 

کاش حداقل طعم وصال را چشیده بودم. 

کاش حداقل طعم وصال را چشیده بودم.

در فراق به فراق رسیدم و حتی رنگ وصال را هم ندیدم. 

از وجودم تنها جسمی خاکی بر جای مانده و قلب و روانم به یغما

 برده شد. 

در تهی بودنم به دنبال قلب شکسته ام می گردم.

قلب به یغما برده ام را چه کسی به من باز می گرداند.؟؟

+نوشته شده در ساعت0:57توسط تنهایی | |

گفتن بعضی از حرفها برای من خیلی سخته!!!

 

اینکه بگم نتونستم این احساسو فراموش کنم، و هر کاری میکنم فقط به بن بست

 

میرسم و نمیدونم که چه راهی برای حل این مشکل وجود داره، سخته!!!

 

ولی ظاهرا هیچ راه حلی وجود نداره و تنها راه حل تحمل است و بس!!!

 

من هر کاری که فکر میکردم که باعث فراموشی بشه انجام دادم ولی هیچ نتیجه ای نگرفتم!!!

 

انگار قرار نیست که هیچ وقت بتونم فراموشش کنم!!!

 

آخرین باری که دیدمش حدود ۷.۸ روز پیش بود، ولی هیچ تغییری در احساسم ایجاد نشده و هنوز هم...

 

فقط خدا میتونه کمکم کنه که از این بحران خارج بشم و از دست هیچ بشری کاری بر نمی آید!!!

 

منم راهی ندارم جز تسلیم چون خود خدا این احساسو در من قرار داد و منو شیدا کرد.

 

آه خدا خیلی وقته که کم اوردم و نمیتونم مبارزه کنم!!! پس خودت کمکم کن تا نجات پیدا کنم!!!

 

این علاقه منو از پا در آورده و نمیتونم زندگی کنم.

+نوشته شده در ساعت17:51توسط تنهایی | |